المسعودي ( مترجم : ابوالقاسم پاينده )
154
مروج الذهب ( فارسى )
هر كه خواهد از ديار خراسان سوى چين رود بدانجا شود - ميان اين كوهها درهاى به طول چهل يا پنجاه ميل است - و مردمى را كه بدهانهء دره جا دارند به مزد خوب تشويق كند كه لوازم او را بر دوش برند و عصاها بدست داشته باشند و پيوسته به پهلوى او زنند مبادا خسته شوند يا بايستد و از رنج و وحشت دره بميرد تا از انتهاى دره برون شود كه در آنجا جنگلها و مردابهاست و خود را از فرط محنت راه و گرماى نشادر كه تحمل كردهاند در آب افكنند و بهايم بر اين راه نرود كه بتابستان نشادر چون آتش ملتهب است و در اين دره جنبنده و فرياد رس نباشد و چون زمستان رسد و برف و باران بسيار شود و آنجا فرود آيد حرارت و شعلهء نشادر را فرو نشاند و مردم از اين دره عبود كنند و بهايم گرماى مذكور را تحمل نتواند كرد و نيز هر كه از ديار چين بيايد ، مانند رونده ، در راه او را بزنند . فاصلهء خراسان از راهى كه گفتيم تا چين چهل روز راه است كه آباد و غير آباد و سخت و ريگزار باشد و از راه ديگر كه چهارپايان توانند رفت چهار ماه راه است كه در حمايت بعضى طوايف ترك بايد بود . من به شهر بلخ پيرى خوش روى و خردمند و فهيم را بديدم كه مكرر به چين رفته و هرگز به دريا ننشسته بود و نيز تعدادى از كسانى را كه از ديار صغد به راه كوههاى نشادر بديار تبت و چين رفته بودند در خراسان ديدار كردم . ديار هند از حدود منصوره و مولتان به خراسان و سند پيوسته است و كاروانها از سند به خراسان و هم به هند پيوسته رود و اين ديار را به زابلستان پيوندد . زابلستان قلمرو وسيعى است كه بنام كشور فيروز بن كبك معروفست و در آنجا قلعههاى عجيب و منيع هست و همچنين زبانهاى مختلف و اقوام فراوان كه كسان دربارهء نسبشان خلاف دارند بعضى آنها را به فرزندان يافث بن نوح پيوستهاند و بعضى ديگر آنها را بوسيلهء يك سلسله نسب طولانى به ايرانيان قديم رسانيدهاند و ديار تبت كشورى است از چين جدا كه غالب مردم آن از قبيلهء حميرند و چنان كه در